السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(علیه السلام)
آن شب شب میلاد سبز هشتمین لاله
دل را پر از عطر و صفاى یاسها کردند
باران مهر و رحمت و نور و صفا بارید
دل را بـه عـشق پاک “آقا” آشنا کردند

هرروز کار خودمان را با توسل به یکی از چهارده معصوم شروع می گردیم .آن روز دلها به سمت امام رضا (ع) رفت . همه خود را پشت پنجره فولاد آقا حس می کردند . بعد از ذکر توسل حرکت بچه ها شروع شد. شرهانی در آن روز گوشه ای خاک خراسان شده بود . روی همه لبها ذکر مقدس امام هشتم بود. پس از ساعتی تلاش اولین شهید خودش را نشان داد . با جستجوی بسیار تمام پیکر شهید از خاک خارج شد . اما هر چه گشتیم از پلاک خبری نبود. بچه ها می گفتند : آقا جان جان رمز حرکت امروز ما نام مقدس شما بود . خودتان کمک کنید. یکدفعه کاغذی از داخل جیب این شهید گمنام پیدا شد . بعد از گذشت سالها قابل خواندن بود . روی آن فقط یک بیت شعر نوشته شده بود:

ولادت با سعادت ثامن الحجج آقا علی بن موسی الرضا(علیه السلام) بر همه ی دوستداران و عاشقان اهل بیت(علیهم السلام) تبریک و تهنیت باد
خالصانه آمدهایم تا از شما بنویسیم و با دلهای خسته اما امیدوار، خدا را بغضهای شکسته فرا بخوانیم و بگوییم که شهدا! ما شما را فراموش نکردهایم... اصلاً مگر حماسه، شهادت، هویزه، طلائیه، بستان، صدای غرش توپها، حسین فهمیدهها و باکریها، چمرانها، آوینیها و ... فراموش شدنی هستند؟